طرز بیان

طرز فکر…! پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب…

باد و خورشید

باد و خورشید

باد و خورشید روزی خورشید و باد هر دو در حال گفتگو بودند و هر کدام نسبت به دیگری احساس برتری می کرد . باد به خورشید می گفت : من از تو قوی ترم خورشید هم ادعا میکرد که او قدرتمندتر است. گفتند بیاییم امتحان کنیم . خوب حالا چگونه ؟ دیدند مردی در…

قدرت بیان

قدرت بیان

قدرت بیان جان دوست صمیمی جک در سر راه مسافرتشان به منهتن پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت : یک لحظه منتظر باش می روم یک روزنامه بخرم. پنج دقیقه بعد، جان با دست خالی برگشت. در حالی که غرغر می کرد، با ناراحتی خودش را روی صندلی انداخت. جک از او پرسید:…

دلار

آیا قدر خود را میدانیم؟

آیا قدر خود را میدانیم؟ یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضورداشتند، یک اسکناس پنجاه دلاری را از جیبش بیرون آورد، پرسید: چه کسی مایل است ایناسکناس را داشته باشد ؟  دست همه حاضران بالا رفت.  سخنران گفت: بسیار خوب من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی…

آرامش

آرامش

آرامش روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که…